۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

يك- چهار- نه

غبار روزمرگی ها را
که از شیشه ی دلت بزدایی،
خواهی دانست
نه نگاه تو خاکستری بوده،
نه همه ی او سیاه!
ابری خواهی شد و
مه آلود؛
اما
باران چشم هایت،
تیرگی ها را خواهد شست؛
و هفت رنگ آرامش
در وجودت
طاق خواهد بست.
غبار روزمرگی هایت را بزدا...

بعدنوشت: لطفن به راز- وب سایت آقای پویان شیوا و همسرشون- سر بزنید و در معرفی کتاب های دوست داشتنی سال 88 مشارکت کنید. مرسی. من هم سعی می کنم به موقع خودمو برسونم.امیدوارم طرح جالب و چند ساله شون مورد استقبال همه ی دوستان، خصوصن اهور، خوشه چین و خواب زمستانی- با توجه به سابقه شون در اختصاص چند پست به معرفی کتاب- قرار بگیره. :)http://www.pouyan.ws/

۱۸ نظر:

  1. خوبه اما گاهی چهار چوب هایی برات تعیین شده که باز هم هر تغییری تو اون چارچوب بدی بیحاصله و زود غبار روزمرگی دوباره میشینه.
    تغییری لازمه فراتر از اون چارچوب که یا ممنوعه یا ریسکه و....

    پاسخحذف
  2. سلام،
    1. چه قشنگ
    2. این زدودن غبار روزمرگی خودش یه پا جهاد اکبره.

    پاسخحذف
  3. درود ...
    درست می گویی دختر!
    سهراب می گوید:
    بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

    و مشیری می گوید:
    نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان
    اگر که دیده ات خو نکند به بد دیدن

    ما باید بکوشیم تا این غبار را از دیده هامان بزداییم و شاید یکی از بهترین راه هایش این است که بدون تعصب و پیش داوری هر حرفی را بتوانیم عمیقن گوش دهیم و بر معرفت خویش بیافزاییم.

    پاسخحذف
  4. چند وقتی هست که ابری هستیم و بارانی اما پاک نمی شود لامذهب.

    پاسخحذف
  5. خدا كنه ايني باشه كه ميگي يعني جواب بده واقعا

    پاسخحذف
  6. این که می گی احتمالا درسته ... اما سخته ...
    بعضی وقت ها اینقدر انرژی که صرف از بین بردن روزمرگی ها می کنیم ، دیگه قدرتی برای حرکت های نو برامون نمی مونه .
    بعضی وقت ها همه ی خلاقیتمون صرف از بین بردن ریسمان عرف و عادت میشه ... اونوقت دیگه هیچ چیز جز "هیچ چیز" برامون نمی مونه ...

    بعضی وقت ها ... البته ...

    پاسخحذف
  7. چه زیبا بود
    و چه نیاز داشتم به شنیدنش...
    سپاس...

    پاسخحذف
  8. درست می گی ...مالکیت وجود نداره
    ولی امان از آن گا ه های اندک که دل می خواهد وجود داشته باشد و عقل نهیبش می زند...

    پاسخحذف
  9. مونترای عزیز
    زیبایِ زیبا است.
    با همه هفت رنگش به ذهن نشست .

    " غبارعادت پیوسته درمسیرتماشاست،
    همیشه با نفس تازه راه باید رفت"

    پاسخحذف
  10. sarshar az ranginkamune aramesh bashi dus jun

    پاسخحذف
  11. دلم شستشو خواست
    شستن این روزمرگی ها
    مثل تار شده. هر چی تلاش میکنم تموم شن بیشتر دورم تنیده میشه
    این روزمرگی ها خسته ام کرده. خسته.

    پاسخحذف
  12. ببين مونتي اگر اون سبزه بود يا مثلن آفريقايي چي؟ اينا كه گفتي هنوز صادق هست يا نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ =))))
    قيافتو با عينك دودي گنده و سياه تو خونه تصور ميكنم با اون هزارتا قولي كه به مسعود دادي كه چيزي نخوني به چشمات فشار نياري هيچ كاري نميتوني بكني حال ميكنم آي حالللل ميكنم ;)

    پاسخحذف
  13. بی صبرانه منتظرم که خبر سلامت چشمان زیبایت را همین جا بخوانم

    پاسخحذف
  14. زيبا مينويسي.زيبا نوشتي......

    پاسخحذف
  15. با سلام

    دارم شدیدا روی بوف کور کار میکنم.

    شاید تاثیر این اثر و حجم زیاد نقدهای روانی و فرویدی که روی آن دارم مینویسم باعث میشه که بگم از شما انتظار این پست ضعیف رو نداشتم - چشمها و دلسوزی های دوستان نمیتونه باعث مکانیسم دلیل تراشی (RATIONALIZATION)فروید بشه-
    جواب شما در یکی از شعرهام


    هفت گونه رنگ


    فرخنده روزي ست
    شادمان بودن
    در دنياي بطالت طلبان و زمين زادگان
    اين هرج و مرج تمدن گونه
    باري ست فراگرد* عصبيت آدمي
    اين زلف کج مدار فريب آميز
    آدمي را، خوار آميزش ملال آورش مي سازد
    اين گلشن هستي گونه شده
    چه زيبا نکوهش مي کند
    آنان را که نمي دانند
    هر گونه که باشند
    مسافر ابديتند و رهاورد انتقال .
    اي آسمان زادگان
    پرنيان حقيقت لطيف است و هفت گونه رنگ
    اي چشمانمان ناتوان درک و ديدار
    امواجي نکوتر حاصلمان فرما
    شادي پيشينيان موهبتمان نما
    در قاموس تن و جانداري
    زندگي تأخر ديريني است
    از ندامت و بازگشت
    و چه سهل انگاري تلخي است
    اين پيشه کرده ي بشر در زندان جاويدان
    27/4/87 - شيراز

    *Process

    پاسخحذف