‏نمایش پست‌ها با برچسب تو.... نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تو.... نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

صدای بلند نا گفته ها ت

انگار تو صدات, تو حرفای قشنگت, حتا تو مهربونیات, ناگفته هایی هستن از جنس قطره های کوچیک و بی رنگ بارون! هستن ولی نمی شه دیدشون؛ احساس می شن ولی نمی شه گرفتشون...
10 آبان 88

قافیه

هیچ می دانستی
از وقتی آمده ای
تمام زندگی من, شعری شده است برای تو
به وسعت بی پایان دوست داشتنم!؟
گویی همانی؛
قافیه ای که
ذهن جست و جو گر من, برای پر کردن جای خالی اش
مدت ها در تکاپو بوده است.
از این روست که آرامم؛
و از این روست که ناآرام هم!

هیچ می دانستی
از وقتی آمده ای
شعر زندگی ام را
در حضور دیگران هم
می توانم بلند بلند بخوانم!؟
می دانی
همیشه,
شعرهای قافیه دار را
می شود فریاد زد.
سازها را, همیشه,
برای شعرهای آهنگین قافیه دار
می شود کوک کرد.
آهنگ زندگی را
برای شعرهای موزون و قافیه دار
همیشه, می شود بی درنگ نواخت.
فقط کافی ست از مناسب بودن قافیه ی شعر زندگی ات مطمئن باشی...

مرسی که یکتا قافیه ی خوش آهنگ و پرمعنای شعر زندگی من شده ای.

29 شهریور 88- 22:05