‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

عادي بودن، معياري نسبي ست براي انعكاس آن چه طبيعي به نظر مي رسد!

طبيعتي كه هنرمند بيان مي كند نمي تواند همان طبيعتي باشد كه "درواقع به نظر مي رسد"، زيرا در روند آفرينش هنري، اين طبيعت دو بار تغيير شكل داده است- يك بار توسط جامعه و يك بار ديگر توسط هنرمند. ميشل فوكو در كتاب "واژه ها و چيزها"، به درستي مي گفت "ما، فقط، آن چيزي را مي دانيم كه ساختار فكري يك عصر، اجازه ي فكر كردنش را به ما مي دهد."

ژان دو وينيو- جامعه شناسي هنر- مهدي سحابي

۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

كي مي دونه چند تا كتابِ ديگه هست!؟

بارت در پژوهش خود درباره ي "سارازين" بالزاك، تمايزي ميان متون "خواندني" و "نوشتني" قائل مي شود. اين تمايز برجستگي مشخص تري در مقايسه با تقابل ميان "اثر" و "متن" مي يابد. متن "خواندني" معطوف به بازنمايي بوده و، در نظر بارت، هم نشيني بسيار نزديكي با رمان واقع گراي قرن نوزدهمي دارد؛ بارت اغلب اين متن را متني "كلاسيك" و در تقابل با متن "مدرن" محسوب مي كند. اين متن "خواندني"، خواننده را به سوي يك معنا ره نمون مي شود، معنايي كه اين توهم را خلق مي كند كه توسط يك آواي واحد ايجاد شده و از اين رو نيروي امر بينامتني را ناچيز جلوه مي دهد (بارت، 41:1947). "خواندني" ناميدن چنين متني به معني برجسته ساختن شيوه ايي ست كه خواننده اش از آن طريق در موضع يك دريافت كننده ي نسبتن منفعل مي ايستد: وظيفه ي خواننده، پي گيري سير خطي قصه تا رسيدن به حقيقت- حقيقتي كه جا گرفته در پس رخدادهاي روايت شده، فرض مي شود- است، حقيقتي كه در نهايت در پيش او فاش مي شود. از اين رو، متون "خواندني" ايدئولوژي ها و اسطوره هاي فرهنگي يي را تقويت مي كنند كه بارت به صورت نمادين با اصطلاح "هم سازه"، تعريف شان مي كند. "هم سازه"، نشان گر و در واقع مجسم كننده ي اين ايده است كه معناي ثابت ممكن بوده، كه براي دال هاي متن مي توان مدلولي يافت، كه زبان به صورت سرراست مي تواند جهان را بازنمايي كند، كه يك مولف يا يك خواننده درنهايت مي تواند حقيقتي را بر زبان جاري كند.

گراهام آلن- بينامتنيت- پيام يزدان جو

پ. ن.: وقتي يهو بعد از 6 سال تصميم مي گيري رشته تحصيلي تو تغيير بدي، كم ترين ضرري كه متحمل مي شي دير خوندن- در واقع به موقع نخوندن- كتاب ها و مقاله هاي مهم و تاثيرگذاريه كه هميشه در دست رس بودن، ولي هيچ وقت نديدشون و ضرورت خوندشون رو احساس نكردي... هرچند، باز جاي شكرش باقيه كه اين تاخير 6 ساله بوده، نه 60 ساله!

۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

Good News For Modern Man

Be alert, stand firm in the faith, be brave, be strong. Do all your work in LOVE. (13 and 14) Greet one another with a brotherly kiss. (20) Whoever does not LOVE the Lord- a curse on him! Marana tha- Our Lord, come! The grace of the Lord Jesus be with u. My LOVE be with you all in Christ Jesus. (21-24) 1 Corinthians 16
Whoever says that he is in the light, yet hates his brother, is in the darkness to this very hour. Whoever LOVEs his brother stays in the light, and so there is nothing in him that will cause someone else to sin. (9 and 10) 1 John 2
Dear freiends! Let us LOVE one another, because LOVE comes from God. (7) There is no fear in LOVE; perfect LOVE drives out all fear. So then, LOVE has not been made perfect in the one who fears, because fear has to do with punishment. (18) 1 John 4


from Good News 4 Modern Man
The New Testament in 2day`s Eng. version
3rd edition
Amr. Bible Society (abs)/ New York

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

امییید!؟

پرنده ها چطورند؟ اگر تا حالا آزادشان نکرده ای، آزادشان کن. حالا می فهمم که نشست در یک قفس چه قدر ملال آور است. من می خواهم انسان باشم. آرامش خود را حفظ کن. تو باید خود را به بدبیاری ها عادت بدهی، زیرا با موارد بیش تری مواجه خواهی شد. یک چیزی را به یاد داشته باش: "هیچ چیز برای همیشه پایدار نیست. همه چیز می گذرد. مطمئن باش!"

نامه های ماکسیم گورکی- ترجمه ی حسین نیر

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

حکایت مور و زنبور

شیخ ما گفت:
وقتی زنبوری به موری رسید. او را دید دانه ای گندم به خانه می برد. مردمان پای بر او می نهادند و او را خسته می گردانیدند.
زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو برای دانه ای بر خویش نهاده ای؟ به یک دانه ی محقر چندین مذلت چه می کشی، بیا تا ببینی که من چگونه آسان می خورم و بی این مشقت نصیب می گردم.
پس مور را به دکان قصابی برد. گوشت آویخته بود. زنبور درآمد از هوا و بر گوشت نشست و سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد، قصاب فراز آمد و کاردی بر میان وی زد و او را به دو نیم کرد و بینداخت.
زنبور بر زمین افتاد. آن مور فراز آمد و پایش را بگرفت و می کشید و می گفت: "هر که آنجا نشیند که خواهد، چنانش کشند که نخواهد!"


یکسو نگریستن و یکسان نگریستن (شرح احوال و حکایات ابوسعید ابوالخیر)ـ انتخاب و تلخیص فریدون مشیری

پ. ن.: چقدر دلم از این نوشته های این مدلی می خواست.

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

Irangate

تو مبحث ساخت وازه های جدید اصطلاحی وجود داره به نام Backformation که به معنای ابداع وازه (ها) ی جدید از یک تحلیل یا بهتره بگم تجزیه ی اشتباه ساختاری ست. مثلن فعل televise رو در نظر بگیرین. فرض رو بر این گذاشتن کهtelevision = televise + -ison . بعد اومدن گفتن قسمت اول- televise- همون فعله. خب در واقع از نظر زبان شناختی تحلیل درستی نیست اما باعث به وجود اومدن این فعل شده. اینا رو گفتم تا به این جا برسم که وازه ی watergate یه همچین موضوعی داره. یعنی اومدن این وازه رو به دو بخش water و gate تقسیم کردن و با استفاده از بخس دوم- gate - که به معنای scandal (رسوایی) هست وازه های دیگه ای ساختن. نکته ی جالب یکی از همین وازه هاست که البته چیزی نیست جزIrangate.



Recently much noted is the backformed new suffix –gate "scandal", whose source is Watergate, the name of the building where the burglary that started this political scandal took place. Water being obviously a word, someone creatively but surely with intentional cleverness metanalyzed –gate to be a suffix, and now we have IRANGATE…

Essential Introdutory Linguistics by Grover Hudson- Page 264


پ.ن.:
الف- آدم وقتی تصادفی با یه کتاب آشنا می شه به نکات قابل تاملی برمی خوره.
ب- از سیمای عزیز به خاطر این هدیه ی خوبش تشکر می کنم.

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

باید می رفتم جهنم!

کتاب The Narrative Reader هنوز تموم نشده، ولی احساس می کنم یه کم زمان لازمه تا مطالب قسمت اولش برام جا بیفته. به این خاطر تصمیم گرفتم یه مدت بذارمش کنار و یه چیز دیگه رو شروع کنم. رفتم سراغ کتابای دادشم. The Age Of Belief رو دیدم، یه نگاهی بهش انداختم. همین طور که ورق می زدم به این اسما برخوردم: سنت اگوستین، بوئتیوس، سنت انسلم، ویلیام اسکانس و بقیه. خلاصه قرون وسطا و این حرفا! این شد که بی خیال مقاله های نخونده ی تلمبار شده و امتحانای در راه شدم و کتابو برداشتم. البته از آدمی مثل من که تو برخورد با مسائل این جوری آستانه ی تحریک کنجکاویش از پایینم پایین تره ، انتظار دیگه ای نمی شه داشت.
نویسنده یه جایی از قول سنت آگوستین گفته که فضیلت همون نظم دادن به عشقه! معتقده اندیشه ی رایج در قرون وسطا در راستای نظم دادن به دانش بشر تو یه دستگاه بزرگ تره. دستگاهی که محرکش عشق بوده و به قول دانته عامل حرکت خورشید و ستارگان. ظاهرن دانشمندای اون دوره سعی می کردن این نظمو تو همه چیز اعمال کنن و علومی مثل فیزیک، شیمی، هیئت و حتا روانشناسی به شدت متاثر از چنین نظریه ای بودن! کلیساهای گوتیک رو نماد حکمت الاهی، تاریخ و وحی می دونستن و نگاره های نمادین رواق های کلیساهای ولز و شارتر، تزیینات نسخه های خطی تقارن و مراعات النظیر به کار رفته در جمله ها و ساختارهای دانته و سنت توماس رو از نشونه های بارز همین نظم. نظم و تقارن رو با خوبی و نیکی برابر می دونستن و معتقد بودن تنها با وجود چنین نظمیه که می تونن با سربلندی به سوی خدای خودشون پرواز کنن!
نتیجه ی خوندن این کتاب چیزی نبود جز لبخند غیرارادی کم رنگی که به خاطر تجربه نکردن اون دوره روی لبم نقش بست!!! قطعن آدم دکانستراکشنیستی مثل منو مثله می کردن و به جهنم می فرستادن.

پ. ن:
الف- کتابیو که گفتم Anne Fremantleنوشته.
ب- تا تموم نشدن مقاله های مذکور به کتابخونه ی داداش جونم و کتابایی که خوندنشون تهی از هرگونه اجر دنیوی اخروی و البته نمروی ست، مراجعه نمی کنم.

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

Structural Analysis of Narratives

From the outset, linguistics furnishes the structural analysis of narrative with a concept which is decisive in that, making explicit immediately what is essential in every system of meaning, namely its organization, it allow us both to show how a narrative is not a simple sum of propositions and to classify the enormous mass of elements which go to make up a narrative. This concept is that of level of description.
… The theory of levels- as set out by Benveniste- gives two types of relations: distributional- if the relations are situated on the same level- and integrational- if they are grasped from one level to the next. Consequently, distributional relations alone are not sufficient to account for meaning...

Roland Barthes

Narrative Reader by MArtin McQuillan

P. S.: Sounds like a regular find to me! :D

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

Post Modernism!?

فرانسوا لیوتار: "یک اثر تنها هنگامی مدرن می شود که اول پسامدرن بوده باشد. بدین ترتیب پسامدرنیسم نه در انتهای مدرنیسم که در مرحله ی زایش آن قرار دارد و این مرحله ایست ثابت."

مانی حقیقی- سرگشتگی نشانه ها

۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

و بعد از مدت ها دوباره با شکسپیر

مارکوس: سرورم من فقط یک مگس را کشتم.
تیتوس: ولی مگر آن مگس پدر و مادر نداشت؟
مارکوس: آقا پوزش می طلبم ولی این مگس سیاه و زشت بود.
تیتوس: آه‌، آه‌، آه! در این صورت مرا ببخش که سرزنشت کردم‌، چون تو کار نیکی انجام داده ای...

تراژدی تیتوس اندرونیکوس
1590- 1588

پ.ن.: بدون شرح!!!