شیخ ما گفت:
وقتی زنبوری به موری رسید. او را دید دانه ای گندم به خانه می برد. مردمان پای بر او می نهادند و او را خسته می گردانیدند.
زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقت است که تو برای دانه ای بر خویش نهاده ای؟ به یک دانه ی محقر چندین مذلت چه می کشی، بیا تا ببینی که من چگونه آسان می خورم و بی این مشقت نصیب می گردم.
پس مور را به دکان قصابی برد. گوشت آویخته بود. زنبور درآمد از هوا و بر گوشت نشست و سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد، قصاب فراز آمد و کاردی بر میان وی زد و او را به دو نیم کرد و بینداخت.
زنبور بر زمین افتاد. آن مور فراز آمد و پایش را بگرفت و می کشید و می گفت: "هر که آنجا نشیند که خواهد، چنانش کشند که نخواهد!"
یکسو نگریستن و یکسان نگریستن (شرح احوال و حکایات ابوسعید ابوالخیر)ـ انتخاب و تلخیص فریدون مشیری
پ. ن.: چقدر دلم از این نوشته های این مدلی می خواست.
گلمحمد محمدی؛ روایت بازداشت، روند دادرسی و اعدام در پرونده میدان علیخانی
اصفهان
-
نخستین احکام اعدام پرونده میدان علیخانی اجرا شد؛ گزارشها از فشارهای امنیتی
بر خانواده، ابهام در روند دادرسی و نگرانی از سرنوشت دیگر محکومان این پرونده
حکا...
to jamtarin jame azdadi dokhtar, hatta tu entekhabe ketab. duset daram.
پاسخ دادنحذفمنم دوست دارم تارا.
پاسخ دادنحذفخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
پاسخ دادنحذفبی صبرانه منتظر جوانمرد قصابیم.
پاسخ دادنحذفبه قول تارا اینجا امیرخوب نکته روگرفته.به قول رضا افرین.D:
پاسخ دادنحذفای ناقلای سیاسیD:
پاسخ دادنحذف