زنان اقلیت علوی سوریه از ربوده شدن و تجاوز میگویند؛ «در خواب جیغ میکشیدم»
-
رامیا، او در یک روز گرم تابستانی در روستایش در استان لاذقیه در غرب سوریه،
در حال آماده شدن برای یک پیکنیک خانوادگی بود که یک خودروی سفید از راه رسید.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بر این حالت که در این پست بر شما می رود جز گریستن نشاید.
پاسخ دادنحذفپست "برای منم خدا کافیه؟!" رو خوندم. پست " خود سرکش کشی" رو هم. با خودم گفتم که شما یحتمل ترجیح میدید که به جای جمعه ها، پنجشنبه ها غرق افکار فلسفی و اندکی هم خاکستریِ همچین یه هوا تیره بشید.
نظرات روان شناختی من رو حتما دستکم نگیرید.(مزاح)
:D
پاسخ دادنحذفسلام عزیزم.صاحب اجازه ای واسه لینک.باعث افتخار منه.
پاسخ دادنحذفمنم مدتهاست دلتنگ خودم هستم.مدتهاست.
پاسخ دادنحذفسلام ! خوب خیلی وقته که نبودم انگار و تو این همه پست قشنگ که میگن خیلی اکتیوین ترجیح دادم اینجا نظر بدم !
پاسخ دادنحذففقط میتونم بگم حس خیلی خیلی قشنگیه !
خوش به حالتون !