ابر که می شوی،
باران تن پوش خوبی ست برای من.
پیاده می آیم
و بدون چتر!
تا آن جا که می خواهی ببار...
18:15
زنان اقلیت علوی سوریه از ربوده شدن و تجاوز میگویند؛ «در خواب جیغ میکشیدم»
-
رامیا، او در یک روز گرم تابستانی در روستایش در استان لاذقیه در غرب سوریه،
در حال آماده شدن برای یک پیکنیک خانوادگی بود که یک خودروی سفید از راه رسید.
(:
پاسخ دادنحذف1. بسیار قشنگ و زیبا.
پاسخ دادنحذف2. سرگشاده : والا سرکار گذاشتن مردم گناه داره. پیدا کردن اسمهایی که حتی توی گوگل هم هیج نشونی ازشون نیست باید کار سختی باشه، نه؟
خیلی قشنگ بود مونترا جان. درضمن اون پست خفن ومشکوکت بدون شرح که نیست هیچ بدجوری هم نیاز به شرح داره
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفشعر بسیار زیبایی بود
و ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدی...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
پاسخ دادنحذفبه دوست ناشناس: وقتی اطلاعاتتون انقد دقیق و به روزه، چرا کشف!!؟ چرا به صورت ناشناس!؟
پاسخ دادنحذف