آب رفته
دل هایمان
زیر بارش مداوم
باران های موسمی؛
اما می خندیم،
و امیدوارانه تا انتهای قصه ی امروز پیش می رویم.
30 تیر1388
زنان اقلیت علوی سوریه از ربوده شدن و تجاوز میگویند؛ «در خواب جیغ میکشیدم»
-
رامیا، او در یک روز گرم تابستانی در روستایش در استان لاذقیه در غرب سوریه،
در حال آماده شدن برای یک پیکنیک خانوادگی بود که یک خودروی سفید از راه رسید.
نمی دونم چرا فکر کردم ، دوست داشتم این شعر از قیصر امین پور نازنین رو برات بذارم ... از من بپذیر :
پاسخ دادنحذفپرنده
نشسته روی دیوار
گرفته یک قفس به منقار
سلام،
پاسخ دادنحذفوقتی میدونی بارونش موسمیه، چرا نخندی؟
خیلی خوب بود.
و ما اميدوارانه به اميد زنده ايم.
پاسخ دادنحذفایشاللا امید هیچکی ناامید نشه:)
پاسخ دادنحذفراستی خوشحالم از اون لینک پیوند روزانه خوشت اومده.
این اخلاقت که همیشه خندونی واقعا دوست داشتنیه شواهد میگه وراثتیه
پاسخ دادنحذف-;)
لطف داری .البته که میشه!
پاسخ دادنحذفab rafte delhayeman deltangi ro khub tadaee mikone dust jun. baz minvisam bo0o0s ke vaghti didim asasi jobran koni. =))))
پاسخ دادنحذف